مـادر مـادر...
تو زمین خوردی و زر هم افتاد
از وجـود تـو ثـمـر هـم افـتـاد
استخوان های تو در هم پیچید
لگدی خورد و گوهر هم افتاد
در چنین وضع پریشان حالی
برویت فاطمه در هم افتاد
سینه پاک تو سنگین تر شد
روی آن در که گذر هم افتاد
میخ داغی که سرش هم کج بود
تا فـرو رفـت جگر هم افـتـاد
چـهـل نـفـر در مـقـابـل زهـرا
کشمکش ها شد و پر هم افتاد
کـربـلا یا مـدیـنـه دیـگـر
همچو مادر ،پسر هم افتاد
لعنتی تا رسید با خنجر
از قفا میزد و سر هم افتاد